تبليغاتX
تــــــــــــازه ، جـــــــــدیــــــــد

تــــــــــــازه ، جـــــــــدیــــــــد
پيوندهای روزانه
گفتم یارب مرابراتی بفرست

طوفان زده ام فلک نجاتی بفرست

گفتندکه بازمزمه ی یامهدی

نذرگل نرگس صلواتی بفرست.....

[ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 18:48 ] [ فرشید جعفری ]
روز ( دی ) مبارک بو

فلک کس کارمو دیمه نه کس د
چراغ شویل سهمه همش د

بگر سرمه وری زونیت جوونم
نفس گرمت بهاره سی خزونم

مو تشنه ی او صفاتم تا بمیرم
عزیزم خاک پاتم تا بمیرم

چویل دهسلت بی خاره انگا
درو من ذاتت وانیبوهه پیدا..


[ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 18:43 ] [ فرشید جعفری ]

کیستی؟ای هرچه هستی چون طفیل هست تو    

ای  کلید  اسمان ها  و  زمین    در   دست    تو

مادر گل های عالم ، مادر   صبح    سرود      

  دختر    سبع   المثانی    دختر دریا   و    رود

عطر زهرا (س) باز پیچیده ست در جهان هم  

    مثل عطر یا محمد (ص) یا علی (ع) یا فاطمه (ع)

میلاد حضرت فاطمه زهرا (س) وروز مادر مبارک باد . مادرم روزت مبارککککککککککک

[ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 16:10 ] [ فرشید جعفری ]

«هست» را اگر قدر ندانی، «بود» می شود

و چه تلخ است، «هست» کسی، «بود» شود ...

[ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ] [ 22:30 ] [ فرشید جعفری ]

کلاغ و طوطی هر دو زشت آفریده شدند؛

طوطی اعتراض کرد و زیبا شد، اما کلاغ راضی بود به رضای خدا؛

امروز طوطی در قفس است و کلاغ آزاد؛

پشت هر حادثه ای حکمتی است که شاید هرگز متوجه آن نشوید؛

پس راضی باشید به رضای خدا ...

[ جمعه بیست و پنجم فروردین 1391 ] [ 14:40 ] [ فرشید جعفری ]

درد ِ دل کـه می کنــی؛

ضعـف هـایـت، دردهـایــت را می گـذاری تـوی ِ سیـنی؛

و تعـارف می کـنی کـه هـر کـدامـش را کـه می خواهنــد بــردارنـد؛

تیــز کننــد ...

تیــغ کننــد ...

و بــزننـد بـه روحـت ...!

[ چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 ] [ 17:15 ] [ فرشید جعفری ]

 بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ ثبت :۶/۱۲/۸۷

سلام ،خوش آمدید.

ماهواره اميد و ناميدي بعضي‌ها!

فوریه 6, 2009 با اميد حسيني


چند سال پيش در خاطرات يكي از افسران و فرماندهان نيروي هوايي ارتش كه قبل از انقلاب زير نظر متخصصان و مستشاران آمريكايي خدمت مي‌كرد خوانده بودم:«روزي كه قرار بود آمريكايي‌ها بخاطر حوادث انقلاب از ايران خارج شوند، يكي از آن متخصصان در حالي كه لبخندي به لب داشت با دستش آرام به شانه‌ام زد و گفت: به هيچ چيز دست نزنيد، ما تا دو سه ماه ديگر به ايران بر خواهيم گشت!»

واقعيت اينست كه آن مستشار آمريكايي حقیقت را گفته بود. چرا كه به يمن پادشاهي بزرگ ارتشداران، شاهنشاه همايوني، ايران به كشوري تبديل شده بود كه حتي سيم خاردار را هم در زمان جنگ تحمیلی از خارج وارد مي‌كرد، اما…

اما حتما شما هم شنيده‌ايد كه دردو سه روز گذشته و بعد از آزمايش موفق ماهواره اميد، آمريكا و كشورهاي اروپايي نگراني خود را از دست يافتن ايران به اين تكنولوژي اعلام كرده‌اند. بد نيست بطور مختصر نگاهي داشته باشيم به مواضع خارجي‌ها درباره ماهواره اميد:

iran-missileبعد از پرتاب ماهواره اميد به فضا، کاخ سفید رفتار جمهوری اسلامی را غیرمسئولانه خواند! سخنگوی کاخ سفید اعلام کرد ایالات متحده درباره پرتاب ماهواره ایران به مدار بسیار نگران است. رابرت گیبس گفت که تلاش‌ ایران برای توسعه توانمندی پرتاب موشک و برنامه هسته‌ای موجب نگرانی آمریکا است! رابرت گیبس همچنين گفت که ساخت نخستین ماهواره داخلی از سوی ایران و استفاده از آن در راستای ثبات و امنیت منطقه، قانع کننده نیست.

جف مورل یکی از سخنگویان پنتاگون هم پس از اعلام خبر پرتاب ماهواره ایرانی، از تلاش‌های تهران برای توسعه موشک‌های دوربرد اظهار نگرانی کرد.

«اريك شواليه» سخنگوي وزارت خارجه فرانسه هم در جمع خبرنگاران گفت: «پرتاب ماهواره ايران ما را نگران كرده است. تكنولوژي مربوط به اين ماهواره بسيار شبيه توانمندي‌هاي بالستيكي است. ما اين موضوع را تنها با نگراني شديد از پيشرفت توان نظامي هسته‌اي ايران در ارتباط مي‌دانيم.»

«فرانک اشتاين ماير» وزير امور خارجه آلمان هم به ضعف و ناکارآمدي تحريمهاي اين کشور و غرب در برابر پيشرفت ايران اعتراف کرد و گفت: ما سالهاست تلاش مي‌کنيم ايران را از توسعه‌ برنامه‌ هسته‌اي و فضايي باز داريم ولي تاکنون شکست خورده‌ايم. اشتاين ‌ماير كه با هيلاري کلينتون در واشنگتن ديدار مي‌كرد، کارايي تکنيکي ايران در عرصه هوا و فضا و استقرار ماهواره‌ ايران را مايه نگراني‌ خواند. وزير امور خارجه‌ آلمان همچنين گفت: استقرار ماهواره ايران در فضا نشان مي‌دهد که ايران از نظر کارايي تکنيکي چه تواناييهاي بالايي دارد.

«بيل رامل» معاون وزير خارجه انگليس در امور خاورميانه هم به روزنامه گاردين گفت: پرتاب اين ماهواره در فضايي که تاکنون پنج قطعنامه پشت سر هم عليه ايران تصويب شده است، اشتباه بود!

جمشید برزگر سردبیر رادیو و وبسایت بخش فارسی بی بی سی هم در گزارشي نوشت:«با پرتاب ماهواره امید به فضا، ایران عملا به باشگاه کوچک کشورهایی پیوسته که از توانایی و ساخت پرتاب ماهواره به فضا برخوردارند. اما بی‌اعتمادی آمریکا و اتحادیه اروپا به برنامه ها و اهداف رهبران جمهوری اسلامی می‌تواند هزینه چنین موفقیتی را برای ایران افزایش دهد.»

اما در نقطه مقابل، کشورهاي اسلامي و در حال توسعه، از چنين اقدامي ابراز خرسندي كردند و پيشرفتهاي دانشمندان ايراني را ستودند. «محمد آيدين» وزير مشاور در امور رسانه‌هاي ترکيه درباره پرتاب ماهواره اميد گفت: علم و تکنولوژي در ايران در سال هاي اخير از رشد قابل توجهي برخوردار شده، به طوري که اين امر زبانزد دانشمندان اروپايي و آمريکايي است. رييس مجلس بحرين هم روز در مدار قرار گرفتن ماهواره تحقيقاتي اميد را موجب مباهات خود و افتخار جهان اسلام دانست .

منابع خبري روسيه هم اين موفقيت را نشانه قدرت و شتاب فزاينده ايران بسوي پيشرفت و توسعه اعلام كردند. روزنامه ايزوستيا در اين‌باره نوشت:«جمهوري اسلامي ايران با پرتاب ماهواره به فضا به جرگه اعضاي باشگاه قدرت‌هاي فضايي در آمده است. اين روزنامه همچنين با انتشار يک نظرسنجي در صفحه اول خود نوشت: 70 درصد مردم روسيه پرتاب ماهواره ايراني به فضا را نشانگر قدرت جمهوري اسلامي ايران مي‌دانند.»

«ودوموستي» هم نوشت: ايران با پرتاب ماهواره ، نهمين کشور عضو باشگاه فضايي شد .

روزنامه الشرق الاوسط چاپ لندن هم پرتاب ماهواره اميد از سوي ايران را اقدامي در سطح علمي بالا توصيف کرد و تحريم هاي اعمال شده غرب را يکي از دلايل پيشرفت علمي جمهوري اسلامي برشمرد. اين روزنامه نوشت: بر کسي پوشيده نيست که سطح آموزشي و علمي در ايران از زمان رژيم سابق بالاتر است. همچنين از آنجا که ” نياز، مادر اختراع است” توانايي هايي داخلي اين کشور به دليل تحريم هاي تجاري غرب و تلاش براي توقف برنامه هسته اي تهران به صورت چشمگيري افزايش يافته است.

حالا يكبار ديگر خاطره آن فرمانده ارتشي را كه در ابتداي اين مطلب نوشتم بخوانيد. آيا علت واقعي عصبانيت اين روزهاي آمريكا و اروپا‌ قابل درك نيست؟

نكته جالب ديگر اينكه این روزها به نظر مي‌رسد در كشور خودمان هم  آدمهايي از اين موفقيت بزرگ ناراحت و كلافه هستند. به اسمشان اشاره نمي‌كنم. همين مقدار بگويم كه در دو سال گذشته هر وقت پاي مساله انرژي هسته‌اي به ميان مي‌آمد، سر و كله اين جماعت هم پيدا مي‌شد كه مي‌گفتند«ما هم در اين پيروزي‌ با شما شريك هستيم!» اما اين روزها خيلي جالب است كه آقايان سكوت كرده‌اند. چرا؟ شايد بخاطر اينكه در پرتاب ماهواره اميد نقشي نداشتند!

لينك‌هاي مرتبط:

ويژگي‌ها و مشخصات ماهواره اميد (سازمان فضايي ايران): «ساخت ماهواره ملي اميد به‌عنوان نخستين گام عملي کشور در عرصه بومي سازي فناوري فضايي، از اسفند 84 آغاز شد!»

بازتاب پرتاب ماهواره اميد، واكنش هاي مثبت و منفي به آن

2070uw7

 

خدا حافظ بعدا هم بیایید چیز های بهتری است

[ سه شنبه ششم اسفند 1387 ] [ 15:26 ] [ فرشید جعفری ]

بسم الله الرحمن الرحیم

به وبلاگ تازه جدید خوش امدید .

تاریخ ثبت :۶/۱۲/۸۷

زندگینامه حکیم فردوسی

حکیم فردوسی در "طبران طوس" در سال 329 هجری به دنیا آمد. پدرش از دهقانان طوس بود و از نظر مادی دارای ثروت و موقعیت قابل توجهی بود. از احوال او در عهد کودکی و جوانی اطلاع درستی در دست نیست ولی مشخص است که در جوانی با درآمدی که از املاک پدرش داشته به کسی محتاج نبوده است؛ اما اندک اندک آن اموال را از دست داده و به تهیدستی گرفتار شده است.

فردوسی از همان ابتدای کار که به کسب علم و دانش پرداخت، به خواندن داستان هم علاقمند شد و مخصوصاً به تاریخ و اطلاعات مربوط به گذشته ایران عشق می ورزید.

همین علاقه به داستانهای کهن بود که او را به فکر به نظم در آوردن شاهنامه انداخت.

چنان که از گفته خود او در شاهنامه بر می آید، مدتها در جستجوی این کتاب بوده است و پس از یافتن دستمایه ی اصلیی داستانهای شاهنامه، نزدیک به سی سال از بهترین ایام زندگی خود را وقف این کار کرد.

او خود می گوبد:

بسی رنج بردم بدین سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی
پی افکندم از نظم کاخی بلند
که از باد و باران نیابد گزند
بناهای آباد گردد خراب
ز باران و از تابش آفتاب


فردوسی در سال 370 یا 371 به نظم در آوردن شاهنامه را آغاز کرد و در اوایل این کار هم خود فردوسی ثروت و دارایی قابل توجهی داشت و هم بعضی از بزرگان خراسان که به تاریخ باستان ایران علاقه داشتند او را یاری می کردند ولی به مرور زمان و پس از گذشت سالهایی، در حالی که فردوسی بیشتر شاهنامه را سروده بود دچار فقر و تنگدستی شد.

اَلا ای برآورده چرخ بلند
چه داری به پیری مرا مستمند
چو بودم جوان برترم داشتی
به پیری مرا خوار بگذاشتی
به جای عنانم عصا داد سال
پراکنده شد مال و برگشت حال


بر خلاف آن چه مشهور است، فردوسی سرودن شاهنامه را صرفاً به خاطر علاقه خودش و حتی سالها قبل از آن که سلطان محمود به سلطنت برسد، آغاز کرد؛ اما چون در طی این کار رفته رفته ثروت و جوانی را از دست داد، به فکر افتاد که آن را به نام پادشاهی بزرگ کند و به گمان اینکه سلطان محمود چنان که باید قدر او را خواهد شناخت، شاهنامه را به نام او کرد و راه غزنین را در پیش گرفت.

اما سلطان محمود که به مدایح و اشعار ستایش آمیز شاعران بیش از تاریخ و داستانهای پهلوانی علاقه داشت، قدر سخن فردوسی را ندانست و او را چنانکه شایسته اش بود تشویق نکرد.

علت این که شاهنامه مورد پسند سلطان محمود واقع نشد، درست معلوم نیست.

عضی گفته اند که به سبب بدگوئی حسودان، فردوسی نزد محمود به بی دینی متهم شد (در واقع اعتقاد فردوسی به شیعه که سلطان محمود آن را قبول نداشت هم به این موضوع اضافه شد) و از این رو سلطان به او بی اعتنائی کرد.

ظاهراً بعضی از شاعران دربار سلطان محمود به فردوسی حسد می بردند و داستانهای شاهنامه و پهلوانان قدیم ایران را در نظر سلطان محمود پست و ناچیز جلوه داده بودند.

به هر حال سلطان محمود شاهنامه را بی ارزش دانست و از رستم به زشتی یاد کرد و بر فردوسی خشمگین شد و گفت: که "شاهنامه خود هیچ نیست مگر حدیث رستم، و اندر سپاه من هزار مرد چون رستم هست".

گفته اند که فردوسی از این بی اعتنائی سلطان محمود بر آشفت و چندین بیت در هجو سلطان محمود گفت و سپس از ترس مجازات او غزنین را ترک کرد و چندی در شهرهائی چون هرات، ری و طبرستان متواری بود و از شهری به شهر دیگر می رفت تا آنکه سرانجام در زادگاه خود، طوس درگذشت.

تاریخ وفاتش را بعضی 411 و برخی 416 هجری قمری نوشته اند.

فردوسی را در شهر طوس، در باغی که متعلق به خودش بود، به خاک سپردند.

تصویر


در تاریخ آمده است که چند سال بعد، محمود به مناسبتی فردوسی را به یاد آورد و از رفتاری که با آن شاعر آزاده کرده بود پشیمان شد و به فکر جبران گذشته افتاد و فرمان داد تا ثروت فراوانی را برای او از غزنین به طوس بفرستند و از او دلجوئی کنند.

اما چنان که نوشته اند، روزی که هدیه سلطان را از غزنین به طوس می آوردند، جنازه شاعر را از طوس بیرون می بردند.

از فردوسی تنها یک دختر به جا مانده بود، زیرا پسرش هم در حیات پدر فوت کرده بود و گفته شده است که دختر فردوسی هم این هدیه سلطان محمود را نپذیرفت و آن را پس فرستاد.

شاهنامه نه فقط بزرگ ترین و پر مایه ترین مجموعه شعر است که از عهد سامانی و غزنوی به یادگار مانده است بلکه مهمترین سند عظمت زبان فارسی و بارزترین مظهر شکوه و رونق فرهنگ و تمدن ایران قدیم و خزانه لغت و گنجینه ادبـیات فارسی است.

فردوسی طبعی لطیف داشته، سخنش از طعنه و هجو و دروغ و تملق خالی بود و تا می توانست الفاظ ناشایست و کلمات دور از اخلاق بکار نمی برد.

او در وطن دوستی سری پر شور داشت. به داستانهای کهن و به تاریخ و سنن قدیم عشق می ورزید.

ویژگیهای هنری شاهنامه


"شاهنامه"، حافظ راستین سنت های ملی و شناسنامه قوم ایرانی است. شاید بی وجود این اثر بزرگ، بسیاری از عناصر مثبت فرهنگ آبا و اجدادی ما در طوفان حوادث تاریخی نابود می شد و اثری از آنها به جای نمی ماند.

فردوسی شاعری معتقد و مومن به ولایت معصومین علیهم ‌السلام بود و خود را بنده اهل بیت نبی و ستاینده خاک پای وصی می دانست و تاکید می کرد که:

گرت زین بد آید، گناه من است
چنین است و آیین و راه من است
بر این زادم و هم بر این بگذرم
چنان دان که خاک پی حیدرم


فردوسی با خلق حماسه عظیم خود، برخورد و مواجهه دو فرهنگ ایران و اسلام را به بهترین روش ممکن عینیت بخشید، با تأمل در شاهنامه و فهم پیش زمینه فکری ایرانیان و نوع اندیشه و آداب و رسومشان متوجه می شویم که ایرانیان همچون زمینی مستعد و حاصل خیز آمادگی دریافت دانه و بذر آیین الهی جدید را داشته و خود به استقبال این دین توحیدی رفته اند.

چنان که در سالهای آغازین ظهور اسلام، در نشر و گسترش و دفاع از احکام و قوانینش به دل و جان کوشیدند.

اهمیت شاهنامه فقط در جنبه ادبی و شاعرانه آن خلاصه نمی شود و پیش از آن که مجموعه ای از داستانهای منظوم باشد، تبارنامه ای است که بیت بیت و حرف به حرف آن ریشه در اعماق آرزوها و خواسته های جمعی، ملتی کهن دارد.

ملتی که در همه ادوار تاریخی، نیکی و روشنایی را ستوده و با بدی و ظلمت ستیز داشته است.

شاهنامه، منظومه مفصلی است که حدوداً از شصت هزار بیت تشکیل شده است و دارای سه دوره اساطیری، پهلوانی، تاریخی است.

فردوسی بر منابع بازمانده کهن، چنان کاخ رفیعی از سخن بنیان می نهد که به قول خودش باد و باران نمی تواند گزندی بدان برساند و گذشت سالیان بر آن تأثیری ندارد.

در برخورد با قصه های شاهنامه و دیگر داستانهای اساطیری فقط به ظاهر داستانها نمی توان بسنده کرد.

زبان قصه های اساطیری، زبانی آکنده از رمز و سمبل است و بی توجهی به معانی رمزی اساطیر، شکوه و غنای آنها را تا حد قصه های معمولی تنزل می دهد.

حکیم فردوسی خود توصیه می کند:

تو این را دوغ و فسانه مدان
به یکسان روش در زمانه مدان
از او هر چه اندر خورد با خرد
دگر بر ره رمز معنی برد


شاهنامه روایت نبرد خوبی و بدی است و پهلوانان، جنگجویان این نبرد دائمی در هستی اند.

جنگ کاوه و ضحاک ظالم، کین خواهی منوچهر از سلم و تور، مرگ سیاوش به دسیسه سودابه و . . . همه حکایت از این نبرد و ستیز دارند.

تفکر فردوسی و اندیشه حاکم بر شاهنامه همیشه مدافع خوبی ها در برابر ظلم و تباهی است. ایران که سرزمین آزادگان محسوب می شود همواره مورد آزار و اذیت همسایگانش قرار می گیرد.

زیبایی و شکوه ایران، آن را در معرض مصیبت های گوناگون قرار می دهد و از همین رو پهلوانانش با تمام توان به دفاع از موجودیت این کشور و ارزشهای عمیق انسانی مردمانش بر می خیزند و جان بر سر این کار می نهند.

برخی از پهلوانان شاهنامه نمونه های متعالی انسانی هستند که عمر خویش را به تمامی در خدمت همنوعان خویش گذرانده است.

پهلوانانی همچون فریدون، سیاوش، کیخسرو، رستم، گودرز و طوس از این دسته اند.

شخصیت های دیگری نیز همچون ضحاک و سلم و تور وجودشان آکنده از شرارت و بدخویی و فساد است.

آنها مأموران اهریمنند و قصد نابودی و فساد در امور جهان را دارند.

قهرمانان شاهنامه با مرگ، ستیزی هماره دارند و این ستیز نه روی گردانی از مرگ است و نه پناه بردن به کنج عافیت، بلکه پهلوان در مواجهه و درگیری با خطرات بزرگ به جنگ مرگ می رود و در حقیقت، زندگی را از آغوش مرگ می دزدد.

اغلب داستانهای شاهنامه بی اعتباری دنیا را به یاد خواننده می آورد و او را به بیداری و درس گرفتن از روزگار می خواند ولی در همین حال آنجا که هنگام سخن عاشقانه می رسد فردوسی به سادگی و با شکوه و زیبایی موضوع را می پروراند.

نگاهی به پنج گنج نظامی در مقایسه با شاهنامه، این حقیقت را بر ما نمایان تر می کند. در پنج گنج، شاعر عارف که ذهنیتی تغزلی و زبانی نرم و خیال انگیز دارد، در وادی حماسه چنان غریق تصویرسازی و توصیفات تغزلی شده که جای و مقام زبان حماسه را فراموش کرده است حال آنکه که فردوسی حتی در توصیفات تغزلی در شأن زبان حماسه، از تخیل و تصاویر بهره می گیرد و از ازدحام بیهوده تصاویر در زبان حماسی اش پرهیز می کند.

تصویر


تصویرسازی

تصویرسازی در شعر فردوسی جایی بسیار مهم دارد. شاعر با تجسم حوادث و ماجراهای داستان در پیش چشم خواننده او را همراه با خود به متن حوادث می برد، گویی خواننده داستان را بر پرده سینما به تماشا نشسته است.

تصویرسازی و تخیل در اثر فردوسی چنان محکم و متناسب است که حتی اغلب توصیفات طبیعی درباره طلوع، غروب، شب، روز و . . . در شعر او حالت و تصویری حماسی دارد و ظرافت و دقت حکیم طوس در چنین نکاتی موجب هماهنگی جزئی ترین امور در شاهنامه با کلیت داستان ها شده است.

چند بیت زیر در توصیف آفتاب بیان شده است:

چو خورشید از چرخ گردنده سر
برآورد بر سان زرین سپر


***

پدید آمد آن خنجر تابناک
به کردار یاقوت شد روی خاک


***

چو زرین سپر برگرفت آفتاب
سرجنگجویان برآمد ز خواب


و این هم تصویری که شاعر از رسیدن شب دارد:

چو خورشید تابنده شد ناپدید
شب تیره بر چرخ لشگر کشید


موسیقی

موسیقی در شعر فردوسی از عناصر اصلی شعر محسوب می شود. انتخاب وزن متقارب که هجاهای بلند آن کمتر از هجاهای کوتاه است، موسیقی حماسی شاهنامه را چند برابر می کند.

علاوه بر استفاده از وزن عروضی مناسب، فردوسی با به کارگیری قافیه های محکم و هم حروفیهای پنهان و آشکار، انواع جناس، سجع و دیگر صنایع لفظی تأثیر موسیقایی شعر خود را تا حد ممکن افزایش می دهد.

اغراقهای استادانه، تشبیهات حسی و نمایش لحظات طبیعت و زندگی از دیگر مشخصات مهم شعر فردوسی است.

برآمد ز هر دو سپه بوق و کوس
هوا نیلگون شد، زمین آبنوس
چو برق درخشنده از تیره میغ
همی آتش افروخت از گرز و تیغ
هوا گشت سرخ و سیاه و بنفش
ز بس نیزه و گونه گونه درفش
از آواز دیوان و از تیره گرد
ز غریدن کوس و اسب نبرد
شکافیده کوه و زمین بر درید
بدان گونه پیکار کین کس ندید
چکاچاک گرز آمد و تیغ و تیر
ز خون یلان دشت گشت آبگیر
زمین شد به کردار دریای قیر
همه موجش از خنجر و گرز و تیر
دمان بادپایان چو کشتی بر آب
سوی غرق دارند گفتی شتاب



منبع داستانهای شاهنامه


نخستین کتاب نثر فارسی که به عنوان یک اثر مستقل عرضه شد، شاهنامه ای منثور بود.

این کتاب به دلیل آن که به دستور و سرمایه "ابومنصور توسی" فراهم آمد، به "شاهنامه ابومنصوری" شهرت دارد و تاریخ گذشته ایران به حساب می آید.

اصل این کتاب از میان رفته و تنها مقدمه آن که حدود پانزده صفحه می شود در بعضی نسخه های خطی شاهنامه موجود است.

علاوه بر این شاهنامه، یک شاهنامه منثور دیگر به نام شاهنامه ابوالموید بلخی وجود داشته که گویا قبل از شاهنامه ابومنصوری تألیف یافته است، اما چون به کلی از میان رفته درباره آن نمی توان اظهارنظر کرد.

پس از این دوره در قرن چهارم شاعری به نام دقیقی کار به نظم در آوردن داستانهای ملی ایران را شروع کرد.

دقیقی زردشتی بود و در جوانی به شاعری پرداخت.

او برخی از امیران چغانی و سامانی را مدح گفت و از آنها جوایز گرانبها دریافت کرد.

دقیقی ظاهراً به دستور نوح بن منصور سامانی مأموریت یافت تا شاهنامه ی ابومنصوری را که به نثر بود به نظم در آورد.

دقیقی، هزار بیت بیشتر از این شاهنامه را نسروده بود و هنوز جوان بود که کشته شد (حدود 367 یا 369 هـ. ق) و بخش عظیمی از داستانهای شاهنامه ناسروده مانده بود.

فردوسی استاد و هشمهری دقیقی کار ناتمام او را دنبال کرد.

از این رو می توان شاهنامه دقیقی را منبع اصلی فردوسی در سرودن شاهنامه دانست.

بخش های اصلی شاهنامه


موضوع این شاهکار جاودان، تاریخ ایران قدیم از آغاز تمدن نژاد ایرانی تا انقراض حکومت ساسانیان به دست اعراب است و کلاً به سه دوره اساطیری، پهلوی و تاریخی تقسیم می شود.

دوره اساطیری

این دوره از عهد کیومرث تا ظهور فریدون ادامه دارد. در این عهد از پادشاهانی مانند کیومرث، هوشنگ، تهمورث و جمشید سخن به میان می آید. تمدن ایرانی در این زمان تکوین می یابد. کشف آتش، جدا کرن آهن از سنگ و رشتن و بافتن و کشاورزی کردن و امثال آن در این دوره صورت می گیرد.

در این عهد جنگها غالباً جنگ های داخلی است و جنگ با دیوان و سرکوب کردن آنها بزرگ ترین مشکل این عصر بوده است. (بعضی احتمال داده اند که منظور از دیوان، بومیان فلات ایران بوده اند که با آریایی های مهاجم همواره جنگ و ستیز داشته اند)

در پایان این عهد، ضحاک دشمن پاکی و سمبل بدی به حکومت می نشیند، اما سرانجام پس از هزار سال فریدون به یاری کاوه آهنگر و حمایت مردم او را از میان می برد و دوره جدید آغاز می شود.

دوره پهلوانی

دوره پهلوانی یا حماسی از پادشاهی فریدون شروع می شود. ایرج، منوچهر، نوذر، گرشاسب به ترتیب به پادشاهی می نشیند. جنگهای میان ایران و توران آغاز می شود.

پادشاهی کیانی مانند: کیقباد، کیکاووس، کیخسرو و سپس لهراست و گشتاسب روی کار می آیند. در این عهد دلاورانی مانند: زال، رستم، گودرز، طوس، بیژن، سهراب و امثال آنان ظهور می کنند.

سیاوش پسر کیکاووس به دست افراسیاب کشته می شود و رستم به خونخواهی او به توران زمین می رود و انتقام خون سیاوش را از افراسیاب می گیرد. در زمان پادشاهی گشتاسب، زرتشت پیغمبر ایرانیان ظهور می کند و اسفندیار به دست رستم کشته می شود.

مدتی پس از کشته شدن اسفندیار، رستم نیز به دست برادر خود، شغاد از بین می رود و سیستان به دست بهمن پسر اسفندیار با خاک یکسان می گردد، و با مرگ رستم دوره پهلوانی به پایان می رسد.

دوره تاریخی

این دوره با ظهور بهمن آغاز می شود و پس از بهمن، همای و سپس داراب و دارا پسر داراب به پادشاهی می رسند.

در این زمان اسکندر مقدونی به ایران حمله می کند و دارا را که همان داریوش سوم است می کشد و به جای او بر تخت می نشیند.

پس از اسکندر دوره پادشاهی اشکانیان در ابیاتی چند بیان می گردد و سپس ساسانیان روی کار می آیند و آن گاه حمله عرب پیش می آید و با شکست ایرانیان شاهنامه به پایان می رسد.
مدیریت وبلاگ فرشید و آرمان جعفری

بعدا هم بیایید چیز های بهتری هم است .

خدا نگهدار 

[ سه شنبه ششم اسفند 1387 ] [ 13:16 ] [ فرشید جعفری ]
درباره وبلاگ

با نام خدا
زيباترين سلام را بر روي طراوت ترين گلبرگ شقايق، با قلمي از استخوان وجودم، و با جوهري از خون رگهايم برايت مي نويسم؛ و بر بال پرستوي عاشق مي گذارم تا از شهرهاي دلباخته قلبم عبور کند و به تو برسد، شايد که پذيرا باشي.
با ديدگان نافذت به درون دلم بنگر، ببين اين زخمها جانگاهي است که با دست زندگي بر دلم نشسته؛ اين نيز زخمهاي گوارائي است که دست عشق بر آن نهاد.
اسمم فرشید کلاس سوم دبیرستان
امکانات وب

امارگیر حرفه ای سایت


Pichak go Up

فال حافظ


فال حافظ

تعبیر خواب آنلاین



برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب





.